ناز چشمای تو به از این نیست

عزیزم

 

خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی ، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دست های منتظر تو بسپارد . خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر ... به همین سادگی ؛ به خدا به همین سادگی ، اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه چیز دیگر ...

 

خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز ، لوازم و شرایط  و اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم ...

 

خوشبختی ، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است ...

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات ()

کتابی ساده ، عرفانی ، پر از جمله های ساده در ظاهر و پیچیده در باطن . این کوتاه ترین نقدی است که می توان در باره ی این کتاب داشت .

تا همین 3 ماه پیش اگر این کتاب را جلویم می گذاشتند رغبتی به خواندن آن نشان نمی دادم چون علاقه ای به عرفان و مسائل معنوی ندارم ولی حرف یکی از دوستانم درباره ی کتاب نظرم را عوض کرد و من کمابیش کنجکاو شدم تا این کتاب را بخوانم .

جبران خلیل جبران نویسنده ی لبنانی  آن چنان با نگاهی لطیف و دقیق به همه چیز از طبیعت تا انسان ها می نگرد که خیلی وقت ها هنگام خواندن کتاب ، ناخواسته تحسینش کردم .

این کتاب از دو بخش جداگانه تشکیل شده ، بخش یا کتاب اول  درباره ی پیامبری است به نام المصطفی  که مردم قومش را در همه ی ابعاد زندگی نصیحت می کند و بخش دوم حرف های  یک دیوانه است به همراه چندین داستان کوتاه که شخصیت هایش دانه های انار ، چشم ، تیغه ی گیاه ، پادشاه و ... .

هر دو بخش کتاب خواندنی است . هر دو بخش صفحاتی دارد که وقتی دوباره می خوانیش برداشت جدیدی از آن خواهی داشت . نویسنده سعی داشته در هر خط این کتاب پستی های انسانی را به او نشان دهد و کنایه هایی هم به اعمال فرومایه  و پست  انسانی  وارد شده است .

و اما ترجمه ای که من خواندم  کار آقای نجف دریابندری بود که به نظرم واقعا دلنشین  ترجمه کرده . شاید با بعضی قسمت ها نتوان رابطه برقرار کرد و به نظرم بهتر بود ساده تر ترجمه میشد ولی اکثریت آن خوب از آب درآمده است .

و یک نکته ی بامزه ی دیگر این که اگر می خواهید کتابی هدیه دهید و موضوع باکلاس هم می خواهید این کتاب را از یاد نبرید ، چون علاوه بر موضوع با کلاس ! طرح جلد و صفحه های قشنگ و با کلاسی دارد.

. من  از خواندن این کتاب لذت بردم .در کل من این کتاب را در رده ی کتاب هایی دسته بندی می کنم که یک بار خواندنش بد نیست .

 

شناسنامه ی کتاب  :

جبران ، جبران خلیل 1931-1883

پیامبر و دیوانه  The Madman    و The prophet

 ترجمه نجف دریابندری با پیش گفتار مترجم

تهران نشر کارنامه 1377

چاپ پنجاه و هفتم ، آبان 85

 

در این جا چند خطی از کتاب از بخش « دیوانه » را که به دل من نشسته  می آورم:

 

جنگ

یک شب که ضیافتی در کاخ برپا بود مردی آمد و خود را در برابر امیر به خاک انداخت و همه ی مهمانان او را نگریستند و دیدند که یکی از چشمانش بیرون آمده و از چشم خانه ی خالی اش خون می ریزد. امیر از او پرسید  : چه بر سرت آمده ؟ مرد در پاسخ گفت : ای امیر پیشه ی من دزدی است ، امشب برای دزدی به دکان صراف رفتم ، وقتی که از پنجره بالا می رفتم اشتباه کردم و داخل دکان بافنده شدم . در تاریکی روی دستگاه بافندگی افتادم و چشمم از کاسه درآمد. اکنون ای امیر میخواهم داد مرا از مرد بافنده بگیری .

آن گاه امیر کس در پی بافنده فرستاد و او آمد و امیر فرمود تا چشم او را ازکاسه در آورند .

بافنده گفت : ای امیر فرمانت رواست . سزاست که یکی از چشمان مرا درآورند . اما افسوس ! من به هر دو چشمم نیاز دارم تا هر دو سوی پارچه ای را که می بافم ببینم .ولی من همسایه ای دارم که پینه دوز است و او هم دو چشم دارد، و در کار و کسب او هر دو چشم لازم نیست.

امیر کس در پی پینه دوزفرستاد . پینه دوز آمد و یکی از چشمانش را در آوردند .

و عدالت اجرا شد.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات ()

 

 

Farsi 1 on hotbird

11319 27500 v


11316 27500 v


11317 27500 v


11318 27500 v


11320 27500 v


11137 27500 h 

 

 

 

پ .ن : من فقط فرکانس پنجم را وارد کرده ام و از درستی فرکانس های دیگر اطلاع ندارم.

بعد نوشت : فارسی وان از هاتبرد رفت . راه آخر و قطعیش اینه که یه قیچی بزنید و یوتل ست رو بگیرید و حالش رو ببرید.

نوشته شده در جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط بهناز نظرات ()


Design By : Pichak